پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۱

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آخرالامر گِل کوزه‌گران خواهی شد

حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است

عیش با آدمی‌یی چند پری‌زاده کنی

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

اجرها باشدت ای خسرو شیرین‌دهنان

گر نگاهی سوی فرهاد دل‌افتاده کنی

خاطرت کی رقم فیض پذیرد، هیهات!

مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی

کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ

ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی

ای صبا بندگی خواجه جلال‌الدین کن

که جهان پُر سمن و سوسنِ آزاده کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۳سحرگه ره ‎روی در سرزمینی
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۴تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۵ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۶بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۷ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۸سَحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۹ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
  8. غزل شمارهٔ ۴۹۰در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.