پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۹

صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

برگ صبوح ساز و بده جام یک منی

در بحر مایی و منی افتاده‌ام، بیار

می تا خلاص بخشدم از مایی و منی

خونِ پیاله خور که حلال است خون او

در کار یار باش که کاری‌ست کردنی

ساقی به دست باش که غم در کمین ماست

مطرب نگاه دار همین ره که می‌زنی

مِی ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت

«خوش بگذران و بشنو از این پیرِ منحنی»

ساقی به بی‌نیازی رندان که می بده

تا بشنوی ز صوت مغنی «هو الغنی»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸۱بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۲ای دل! به کوی عشق گذاری نمی‌کنی
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۳سحرگه ره ‎روی در سرزمینی
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۴تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۵ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۶بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۷ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شوی
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۸سَحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهی
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.