پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۷

دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منی

فراغتی و کتابی و گوشهٔ چمنی

من این مقام به دنیا و آخرت ندهم

اگر چه در پِی‌ام افتند هر دم انجمنی

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد

فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

بیا که رونق این کارخانه کم نشود

به زهدِ همچو تویی، یا به فسق همچو منی

ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن

در این چمن که گلی بوده است یا سَمنی

ببین در آینهٔ جام، نقش‌بندیِ غیب

که کس به یاد ندارد چنین عجب زَمنی

از این سَموم که بر طَرْف بوستان بگذشت

عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

مزاجِ دَهر تَبَه شد در این بلا حافظ

کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۹صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی
  2. غزل شمارهٔ ۴۸۰ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
  3. غزل شمارهٔ ۴۸۱بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۲ای دل! به کوی عشق گذاری نمی‌کنی
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۳سحرگه ره ‎روی در سرزمینی
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۴تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۵ساقیا سایهٔ ابر است و بهار و لب جوی
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۶بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.