پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۵

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

شیرین‌تر از آنی به شکرخنده که گویم

ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی

تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه

هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی

صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام

چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی؟

گویی بدهم کامت و جانت بستانم

ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند

بیمار که دیده‌ست بدین سخت کمانی

چون اشک بیندازیش از دیدهٔ مردم

آن را که دمی از نظر خویش برانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۷۷دو یار زیرک و از بادهٔ کهن دو منی
  2. غزل شمارهٔ ۴۷۸نوش کن جامِ شرابِ یک منی
  3. غزل شمارهٔ ۴۷۹صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی
  4. غزل شمارهٔ ۴۸۰ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
  5. غزل شمارهٔ ۴۸۱بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
  6. غزل شمارهٔ ۴۸۲ای دل! به کوی عشق گذاری نمی‌کنی
  7. غزل شمارهٔ ۴۸۳سحرگه ره ‎روی در سرزمینی
  8. غزل شمارهٔ ۴۸۴تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.