پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۹

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

به شمشیرم زد و با کَس نگفتم

که راز دوست از دشمن نهان به

به داغ بندگی مردن بر این در

به جان او که از مُلکِ جهان به

خدا را از طبیبِ من بپرسید

که آخِر کِی شود این ناتوان به؟

گُلی کان پایمالِ سروِ ما گشت

بود خاکش ز خونِ ارغوان به

به خلدم دعوت ای زاهد مفرما

که این سیب زَنَخ زان بوستان به

دلا! دایم گدای کوی او باش

به حکم آن که دولت جاودان به

جوانا! سَر متاب از پندِ پیران

که رای پیر از بختِ جوان به

شبی می‌گفت چشمِ کَس ندیده‌ست

ز مرواریدِ گوشم در جهان به

اگر چه زنده‌رود آب حیات است

ولی شیرازِ ما از اصفهان به

سخن اندر دهانِ دوست شَکَّر

ولیکِن گفتهٔ حافظ از آن به

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲۱درِ سرایِ مغان رُفته بود و آب‌زده
  2. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۳دوش رفتم به در میکده خواب‌آلوده
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۴از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۵دامن‌کشان همی شد در شرب زرکشیده
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۶از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۷چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۸سحرگاهان، که مخمورِ شبانه
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.