پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۸

سحرگاهان، که مخمورِ شبانه

گرفتم باده با چنگ و چَغانه

نهادم عقل را ره ‌توشه از مِی،

زِ شهرِ هستی‌اش کردم روانه

نگارِ مِی‌فروشم عشوه‌ای داد،

که ایمن گشتمَ از مکرِ زمانه

زِ ساقیِ کمان ‌ابرو شنیدم؛

که ای تیرِ ملامت را نشانه!

نبندی زان میان طرفی، کمروار،

اگر خود را ببینی در میانه

برو، این دام بر مرغی دگر نِه

که عَنقا را بلند است آشیانه!

کِه بَندد طرفِ وصل ازْ حُسنِ شاهی؟

کِه با خود عشق بازد جاودانه‌؟

ندیم و مطرب و ساقی، همه اوست؛

خیالِ آب و گل در رَه، بهانه

بِده کشتیِ مِی تا خوش برانیم،

از این دریایِ ناپیداکرانه

وجودِ ما معمایی‌ست، حافظ؛

که تحقیقش، فُسون است و فِسانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۰به صوتِ بلبل و قمری اگر ننوشی مِی
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۱لبش می‌بوسم و در می‌کشم می
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۲مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۳ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۵با مدّعی مگویید، اسرارِ عشق و مستی
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۶آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی
  8. غزل شمارهٔ ۴۳۷ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.