پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۶

آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی

گردون ورق هستی ما درننوشتی

هر چند که هجران ثمر وصل برآرد

دهقان جهان! کاش که این تخم نکِشتی

آمرزش نقد است کسی را که در این جا

یاری‌ست چو حوری و سرایی چو بهشتی

در مصطبهٔ عشق تنعم نتوان کرد

چون بالش زر نیست، بسازیم به خشتی

مفروش به باغ ارم و نخوت شداد

یک شیشه می و نوش‌لبی و لبِ کِشتی

تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا؟

حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی

آلودگی خرقه، خرابی جهان است

کو راهروی، اهلِ دلی، پاک‌سرشتی؟

از دست چرا هِشت سرِ زلف تو حافظ؟

تقدیر چنین بود، چه کردی که نهِشتی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۸سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۹دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۰سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۱چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۲به جان او که گرم دسترس به جان بودی
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۳چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۴شهری‌ست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۵تو را که هر چه مراد است در جهان داری
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.