پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۰

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»

دعای صبح و آهِ شب، کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می‌رو، که با دلدار پیوندی

قلم را آن زبان نَبوَد، که سرِّ عشق گوید باز

ورای حدّ تقریر است، شرح آرزومندی

الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور!

پدر را باز پرس آخر، کجا شد مِهرِ فرزندی؟

جهانِ پیرِ رعنا را، ترحّم در جِبِلَّت نیست

ز مِهر او چه می‌پرسی؟ در او همّت چه می‌بندی؟

همایی چون تو عالی‌قدر، حرص استخوان تا کی؟

دریغ آن سایهٔ همّت، که بر نااهل افکندی

در این بازار اگر سودی‌ست، با درویش خرسند است

خدایا منعَمم گردان به درویشی و خرسندی

به شعر حافظِ شیراز می‌رقصند و می‌نازند

سیه‌چشمان کشمیری و تُرکان سمرقندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۲به جان او که گرم دسترس به جان بودی
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۳چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۴شهری‌ست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۵تو را که هر چه مراد است در جهان داری
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۶صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۷بیا با ما مَوَرز این کینه‌داری
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۸ای که در کوی خرابات مقامی داری
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۹ای که مهجوری عشاق روا می‌داری
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.