پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۲

به جان او که گرم دسترس به جان بودی

کمینه پیشکش بندگانش آن بودی

بگفتمی که «بها چیست خاک پایش را؟»

اگر حیات گران مایه جاودان بودی

به بندگی قدش سرو معترف گشتی

گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی

به خواب نیز نمی‌بینمش چه جای وصال

چو این نبود و ندیدیم باری آن بودی

اگر دلم نشدی پایبند طرهٔ او

کی‌اش قرار در این تیره‌خاکدان بودی؟

به رخ چو مهرِ فلک بی‌نظیرِ آفاق است

به دل دریغ که یک ذره مهربان بودی

درآمدی ز درم کاشکی چو لمعهٔ نور

که بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی

ز پرده نالهٔ حافظ برون کی افتادی؟

اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۴شهری‌ست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۵تو را که هر چه مراد است در جهان داری
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۶صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۷بیا با ما مَوَرز این کینه‌داری
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۸ای که در کوی خرابات مقامی داری
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۹ای که مهجوری عشاق روا می‌داری
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۰روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۱خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.