پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۴

شهری‌ست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری

یاران! صلای عشق است گر می‌کنید کاری

چشم فلک نبیند زین طُرفه‌تر جوانی

در دست کس نیفتد زین خوب‌تر نگاری

هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مُرَکَّب؟

بر دامنش مبادا زین خاکیان غباری

چون من شکسته‌ای را از پیش خود چه رانی؟

کم غایت توقع بوسی‌ست یا کناری

مِی بی‌غش است دریاب، وقتی خوش است بشتاب

سال دگر که دارد امّید نوبهاری؟

در بوستان حریفان مانند لاله و گل

هر یک گرفته جامی بر یادِ رویِ یاری

چون این گره گشایم وین راز چون نمایم

دردی و سخت دردی، کاری و صعب کاری

هر تار موی حافظ در دست زلفِ شوخی

مشکل توان نشستن در این چنین دیاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۶صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۷بیا با ما مَوَرز این کینه‌داری
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۸ای که در کوی خرابات مقامی داری
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۹ای که مهجوری عشاق روا می‌داری
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۰روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۱خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۲طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۳ای که دایم به خویش مغروری
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.