پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۹

ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

عاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری

تشنهٔ بادیه را هم به زلالی دریاب

به امیدی که در این ره به خدا می‌داری

دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن

به از این دار نگاهش که مرا می‌داری

ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشند

ما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری

ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست

عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم

از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری؟

حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند

سعی نابرده چه امید عطا می‌داری؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵۱خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
  2. غزل شمارهٔ ۴۵۲طُفیلِ هستیِ عشقند آدمیّ و پَری
  3. غزل شمارهٔ ۴۵۳ای که دایم به خویش مغروری
  4. غزل شمارهٔ ۴۵۴ز کوی یار می‌آید نسیمِ بادِ نوروزی
  5. غزل شمارهٔ ۴۵۵عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی
  6. غزل شمارهٔ ۴۵۶نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشی
  7. غزل شمارهٔ ۴۵۷هزار جهد بکردم که یار من باشی
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۸ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.