پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۸

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی

در مقامی که صدارت به فقیران بخشند

چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

نقطهٔ عشق نمودم به تو هان سهو مکن

ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنمای

ور خود از تخمهٔ جمشید و فریدون باشی

ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان

چند و چند از غم ایام جگرخون باشی؟

حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است

هیچ خوش‌دل نپسندد که تو محزون باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶۰سُلَیمیٰ مُنذُ حَلَّت بِالْعراقِ
  2. غزل شمارهٔ ۴۶۱کَتَبتُ قِصَّةَ شَوقی و مَدمَعی باکی
  3. غزل شمارهٔ ۴۶۲یا مُبْسِماً یُحاکي دُرْجاً مِنَ اللِّآلي
  4. غزل شمارهٔ ۴۶۳سَلامُ اللّهِ ما کَرَّ اللَّیالي
  5. غزل شمارهٔ ۴۶۴بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
  6. غزل شمارهٔ ۴۶۵رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
  7. غزل شمارهٔ ۴۶۶این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
  8. غزل شمارهٔ ۴۶۷زان می عشق، کز او پخته شود هر خامی
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.