پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۱

چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟

که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی

بگفتمی که «چه ارزد نسیم طرهٔ دوست؟»

گرم به هر سر مویی هزار جان بودی

برات خوش‌دلی ما چه کم شدی یا رب

گرش نشان امان از بد زمان بودی

گرَم زمانه سرافراز داشتی و عزیز

سریر عزتم آن خاک آستان بودی

ز پرده کاش برون آمدی چو قطرهٔ اشک

که بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی

اگر نه دایرهٔ عشق راه بربستی

چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴۳چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
  2. غزل شمارهٔ ۴۴۴شهری‌ست پُر ظریفان وز هر طرف نگاری
  3. غزل شمارهٔ ۴۴۵تو را که هر چه مراد است در جهان داری
  4. غزل شمارهٔ ۴۴۶صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
  5. غزل شمارهٔ ۴۴۷بیا با ما مَوَرز این کینه‌داری
  6. غزل شمارهٔ ۴۴۸ای که در کوی خرابات مقامی داری
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۹ای که مهجوری عشاق روا می‌داری
  8. غزل شمارهٔ ۴۵۰روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.