پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۱

لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

به آب زندگانی برده‌ام پی

نه رازش می‌توانم گفت با کس

نه کس را می‌توانم دید با وی

لبش می‌بوسد و خون می‌خورد جام

رخش می‌بیند و گل می‌کند خوی

بده جام می و از جم مکن یاد

که می‌داند که جم کی بود و کی کی؟

بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب!

رگش بخراش تا بخروشم از وی

گل از خلوت به باغ آورد مسند

بساط زهد همچون غنچه کن طی

چو چشمش مست را مخمور مگذار

به یاد لعلش ای ساقی بده می

نجوید جان از آن قالب جدایی

که باشد خونِ جامش در رگ و پی

زبانت درکِش ای حافظ زمانی

حدیث بی‌زبانان بشنو از نی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۳ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۵با مدّعی مگویید، اسرارِ عشق و مستی
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۶آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۷ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۸سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي
  7. غزل شمارهٔ ۴۳۹دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۰سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.