پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۲

مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی

پُر کن قدح که بی مِی، مجلس ندارد آبی

وصف رخ چو ماهش، در پرده راست نآید

مطرب بزن نوایی، ساقی بده شرابی

شد حلقه، قامت من، تا بعد از این رقیبت

زین در دگر نراند، ما را به هیچ بابی

در انتظار رویت، ما و امیدواری

در عشوهٔ وصالت، ما و خیال و خوابی

مخمور آن دو چشمم، آیا کجاست جامی؟

بیمار آن دو لعلم، آخر کم از جوابی

حافظ چه می‌نهی دل، تو در خیال خوبان

کی تشنه سیر گردد، از لمعهٔ سرابی؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳۴ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
  2. غزل شمارهٔ ۴۳۵با مدّعی مگویید، اسرارِ عشق و مستی
  3. غزل شمارهٔ ۴۳۶آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی
  4. غزل شمارهٔ ۴۳۷ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی
  5. غزل شمارهٔ ۴۳۸سَبَتْ سَلْمیٰ بِصُدْغَیها فُؤادي
  6. غزل شمارهٔ ۴۳۹دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
  7. غزل شمارهٔ ۴۴۰سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
  8. غزل شمارهٔ ۴۴۱چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.