پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۱

تاب بنفشه می‌دهد طرّهٔ مشک‌سای تو

پردهٔ غنچه می‌درد خندهٔ دلگشای تو

ای گل خوش‌نسیمِ من بلبلِ خویش را مسوز

کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان

قال و مقال عالَمی می‌کشم از برای تو

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار

گوشهٔ تاج سلطنت می‌شکند گدای تو

خرقهٔ زهد و جام مِی گرچه نه درخور همند

این همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر

کاین سر پُر هوس شود خاک در سرای تو

شاه‌نشین چشم من تکیه‌گه خیال توست

جای دعاست شاه من بی‌تو مباد جای تو

خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن

حافظِ خوش‌کلام شد مرغِ سخن‌سرایِ تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۳خط عذار یار که بگرفت ماه از او
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۴گلبن عیش می‌دمد ساقی گل‌عذار کو؟
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۵ای پیک راستان خبر یار ما بگو
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۶خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواه
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۷عیشم مدام است، از لعل دل‌خواه
  6. غزل شمارهٔ ۴۱۸گر تیغ بارد در کوی آن ماه
  7. غزل شمارهٔ ۴۱۹وصال او ز عمر جاودان به
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۰ناگهان پرده برانداخته‌ای، یعنی چه؟
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.