پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۳

خط عذار یار که بگرفت ماه از او

خوش حلقه‌ای‌ست لیک به دَر نیست راه از او

ابروی دوست گوشهٔ محراب دولت است

آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او

ای جرعه‌نوش مجلس جم! سینه پاک دار

کآیینه‌ای‌ست جام جهان‌بین که آه از او

کردار اهل صومعه‌ام کرد مِی‌پرست

این دود بین که نامهٔ من شد سیاه از او

سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن

من بُرده‌ام به باده‌فروشان پناه از او

ساقی چراغ می به ره آفتاب دار

گو بر فروز مشعلهٔ صبحگاه از او

آبی به روزنامهٔ اعمال ما فشان

باشد توان سترد حروف گناه از او

حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد

خالی مباد عرصهٔ این بزمگاه از او

آیا در این خیال که دارد گدای شهر

روزی بود که یاد کند پادشاه از او؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۵ای پیک راستان خبر یار ما بگو
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۶خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواه
  3. غزل شمارهٔ ۴۱۷عیشم مدام است، از لعل دل‌خواه
  4. غزل شمارهٔ ۴۱۸گر تیغ بارد در کوی آن ماه
  5. غزل شمارهٔ ۴۱۹وصال او ز عمر جاودان به
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۰ناگهان پرده برانداخته‌ای، یعنی چه؟
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۱درِ سرایِ مغان رُفته بود و آب‌زده
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.