پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱۶

خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواه

که در هوای تو برخاست بامداد پگاه

دلیل راه شو ای طایر خجسته‌لقا

که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه

به یاد شخصِ نزارم که غرقِ خونِ دل است

هلال را ز کنار افق کنید نگاه

منم که بی تو نفس می‌کشم، زهی خجلت

مگر تو عفو کنی ور نه چیست عذر گناه؟

ز دوستان تو آموخت در طریقت مهر

سپیده دم که صبا چاک زد شعار سیاه

به عشق روی تو روزی که از جهان بروم

ز تربتم بدمد سرخ‌گل به جای گیاه

مده به خاطر نازک ملالت از من زود

که حافظ تو خود این لحظه گفت «بسم الله»

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱۸گر تیغ بارد در کوی آن ماه
  2. غزل شمارهٔ ۴۱۹وصال او ز عمر جاودان به
  3. غزل شمارهٔ ۴۲۰ناگهان پرده برانداخته‌ای، یعنی چه؟
  4. غزل شمارهٔ ۴۲۱درِ سرایِ مغان رُفته بود و آب‌زده
  5. غزل شمارهٔ ۴۲۲ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده‌ای
  6. غزل شمارهٔ ۴۲۳دوش رفتم به در میکده خواب‌آلوده
  7. غزل شمارهٔ ۴۲۴از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای
  8. غزل شمارهٔ ۴۲۵دامن‌کشان همی شد در شرب زرکشیده
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.