پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۱

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را

مهر لب او بر در این خانه نهادیم

در خرقه از این بیش منافق نتوان بود

بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم

چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر

جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم

المنة للَّه که چو ما بی‌دل و دین بود

آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم

قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ

یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷۳خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
  2. غزل شمارهٔ ۳۷۴بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
  3. غزل شمارهٔ ۳۷۵صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
  4. غزل شمارهٔ ۳۷۶دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۷ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۸ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۹سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم
  8. غزل شمارهٔ ۳۸۰بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.