پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۴

ما بی‌غمانِ مست دل از دست داده‌ایم

هم‌رازِ عشق و هم‌نفسِ جامِ باده‌ایم

بر ما بسی کمانِ ملامت کشیده‌اند

تا کارِ خود ز ابرویِ جانان گشاده‌ایم

ای گُل تو دوش داغِ صَبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم

پیرِ مُغان ز توبهٔ ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم

کار از تو می‌رود، مددی ای دلیلِ راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم

چون لاله، مِی مبین و قَدَح در میانِ کار

این داغ بین که بر دلِ خونین نهاده‌ایم

گفتی که «حافظ این همه رنگ و خیال چیست؟!»

نقشِ غلط مَبین که همان لوحِ ساده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۶ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۷فتوی پیرِ مُغان دارم و قولی‌ست قدیم
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۸خیز تا از درِ میخانه گُشادی طلبیم
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۹ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیم
  5. غزل شمارهٔ ۳۷۰صَلاح از ما چه می‌جویی؟ که مستان را صَلا گفتیم
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۱ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۲بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۳خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.