پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۳

دَردَم از یار است و درمان نیز هم

دل فدایِ او شد و جان نیز هم

این که می‌گویند آن خوشتر ز حسن

یار ما این دارد و آن نیز هم

یاد باد آن کاو به قصدِ خونِ ما

عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده می‌گویم سخن

گفته خواهد شد به دَستان نیز هم

چون سر آمد دولتِ شب‌هایِ وصل

بگذرد ایامِ هِجران نیز هم

هر دو عالم یک فروغِ رویِ اوست

گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کارِ جهان

بلکه بر گردونِ گَردان نیز هم

عاشق از قاضی نترسد مِی بیار

بلکه از یَرغویِ دیوان نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است

و آصفِ مُلکِ سلیمان نیز هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۶۵عمریست تا به راهِ غَمَت رو نهاده‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۳۶۶ما بدین در نه پِیِ حشمت و جاه آمده‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۳۶۷فتوی پیرِ مُغان دارم و قولی‌ست قدیم
  4. غزل شمارهٔ ۳۶۸خیز تا از درِ میخانه گُشادی طلبیم
  5. غزل شمارهٔ ۳۶۹ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیم
  6. غزل شمارهٔ ۳۷۰صَلاح از ما چه می‌جویی؟ که مستان را صَلا گفتیم
  7. غزل شمارهٔ ۳۷۱ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
  8. غزل شمارهٔ ۳۷۲بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.