پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵

ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟

وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کآغوشِ که شد منزل آسایش و خوابت؟

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد

اندیشهٔ آمرزش و پروای ثوابت

راه دل عشّاق زد آن چشم خماری

پیداست از این شیوه که مست است شرابت

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت

تا باز چه اندیشه کند رأی صوابت

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی

پیداست نگارا که بلند است جَنابت

دور است سر آب از این بادیه، هشدار

تا غول بیابان نفریبد به سرابت

تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل

باری به غلط صرف شد ایّامِ شبابت

ای قصرِ دل‌افروز که منزلگهِ انسی

یا رب مَکُناد آفتِ ایّام، خرابت

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد

صلحی کن و بازآ که خرابم ز عِتابت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸ساقیا آمدنِ عید مبارک بادت
  3. غزل شمارهٔ ۱۹ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۰روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
  5. غزل شمارهٔ ۲۱دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
  6. غزل شمارهٔ ۲۲چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست
  7. غزل شمارهٔ ۲۳خیالِ رویِ تو در هر طریق همرهِ ماست
  8. غزل شمارهٔ ۲۴مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.