پرش به محتوای اصلی
میرزا حبیب خراسانی میرزا حبیب خراسانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

دستار تو ای شیخ که صد حلقه فزون است

اندر خم هر حلقه دو صد دام و فسون است

از ملک سلیمانی و از دانش آصف

دعوی چه کند خواجه بادبو زبون است

از همت مردان مگرش سلسله بندیم

بر پای که این دیدو درون سخت حرون است

هر زاده آدم که شود سخره این دیو

نامردم و دور از خرد و سفله و دون است

بیرون بود از مردمی و مردی و رادی

هر کس که درونش بمثل غیر برون است

ای خواجه در این خانه تو را چار شریکند

غالب شود آنکس که از این چار فزون است

دیو است و ملک نیز سباعند و بهائم

نام و لقب خویش بدان خواجه چون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷زمامم در کف پیری فقیر است
  2. شمارهٔ ۸۸من که بی پیمانه مستم حاجت پیمانه نیست
  3. شمارهٔ ۸۹چون باده بجام است همه کار بکام است
  4. شمارهٔ ۹۰گر خدای سپهر یار من است
  5. شمارهٔ ۹۱دل عاشق که نازکتر زجام است
  6. شمارهٔ ۹۲دوستان نوبت سپیده دم است
  7. شمارهٔ ۹۳ایخواجه شنیدم که لبت کان نبات است
  8. شمارهٔ ۹۴شد وقت سحر چشم تو تا چند بخواب است
همه‌ی غزلیات ←

میرزا حبیب خراسانی درباره‌ی میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب الله شهیدی (زاده ۱۲۲۸ خورشیدی، ۱۲۶۶ هجری قمری در مشهد - درگذشته ۱۲۸۷ خورشیدی، ۱۳۲۷ هجری قمری) (در بعضی منابع نام او را میرزا حبیب الله مجتهد رضوی یا حسینی هم نوشته‌اند) متخلص به «حبیب» و معروف به «حبیب خراسانی» شاعر، عارف و مجتهد شیعی دورهٔ قاجاریه بوده‌است (در خراسان با عنوان «آقا» شناخته می‌شده). پدرش میر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.