پرش به محتوای اصلی
عبدالقادر گیلانی عبدالقادر گیلانی

غزلیات

شمارهٔ ۲ - پیرکنعان

گر ندادی آرزوی وصل جانان ،جان مرا

زندگی نگذاشتی بی او غم هجران مرا

سرو من آغشته در اشک جگر خون من است

فارغم گر باغبان نگذاشت در بستان مرا

نیست فرقی در میان شخص من با سایه ام

بس که در آتش فکنده این دل سوزان مرا

حال من چون پیر کنعان شد کنون چون بینمت

بس که آمد سیل اشک از دیده گریان مرا

جامه جان چاک شد در وادی عشق و هنوز

هرطرف صد خار غم بگرفته دامان مرا

همچو من یارب که گردد بی نصیب از وصل یار

ای که دور انداختی از صحبت جانان مرا

این که با مردم مدارا می کنم از بهر توست

ورنه کی پروا بود از قول بدگویان مرا

خانه من گلخن و فرش من از خاکستر است

تاکه چون محیی بخوانی بی سروسامان مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴ - همت مردانهبی حجابانه درآ از در کاشانه ما
  2. شمارهٔ ۵ - وعده دیداراز جمال لایزالی برنداری گر نقاب
  3. شمارهٔ ۶ - آه مردمآه دردآلود مردم جان جانها را بسوخت
  4. شمارهٔ ۷ - هرچه خواهی بطلبسیصد و شصت نظر راتبه بنده ماست
  5. شمارهٔ ۸ - غم مخوریغم مخوری که عاقبت جای تو صدر جنت است
  6. شمارهٔ ۹ - می صافیمی صافی طلب جانا که دُردی کش گرانخوار است
  7. شمارهٔ ۱۰ - همره بادصباهرچه از سنگین دلان بر جان ما آید خوش است
  8. شمارهٔ ۱۱ - پای دلپای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است
همه‌ی غزلیات ←

عبدالقادر گیلانی درباره‌ی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.