پرش به محتوای اصلی
عبدالقادر گیلانی عبدالقادر گیلانی

غزلیات

شمارهٔ ۸ - غم مخوری

غم مخوری که عاقبت جای تو صدر جنت است

روی دل تو تا ابد سوی رضای حضرت است

غم مخوری که مرغ جان چون زتنت همی پرد

منزل آشیان او مقعدصدق نیت است

غم مخوری که این تنت چون به لحد فرو رود

خاک تن تو تا به حشرغرقه آب رحمت است

غم مخوری که حق تو را از همه خلق برگزید

این زجمال لطف او نه زکمال خدمت است

غم مخوری که روزوشب سیصدوشصت لطف حق

در توهمی نظرکند اینهمه از محبت است

غم مخوری که هر کجا که تویی خدای توست

درطلب خدا ترا بنده بگو چه زحمت است

غم مخوری که عشق خود با گل تو به هم سرشت

عشق خدای تو به تو همدم اصل خلقت است

غم مخوری که با تو هست آن دگری به غیر تو

او نه تو هست ؛نه تو او گفتن او به رحمت است

غم مخوری که بی شراب مست وخراب گشته ای

محتسبان شهررا گو که شراب جنت است

غم مخوری که حق ترا بنده خویش خوانده است

بندگی خدا ترا؛ محیی نشان دولت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰ - همره بادصباهرچه از سنگین دلان بر جان ما آید خوش است
  2. شمارهٔ ۱۱ - پای دلپای دل در کوی عشقت تا به زانو در گِل است
  3. شمارهٔ ۱۲ - شب وصل حبیبآن که آتش افکند درخلق جانان من است
  4. شمارهٔ ۱۳ - زلال رحمت حقگنه کردی بگو کردیم ای دوست
  5. شمارهٔ ۱۴ - الله گوباتو ای عاصی مرا صلح است هرگز جنگ نیست
  6. شمارهٔ ۱۵ - درد بی حدّگفتا کیی توبا ماگفتم کمین غلامت
  7. شمارهٔ ۱۶ - آه از آن ساعتیا رب آن ساعت که خلق از ما نیارد هیچ یاد
  8. شمارهٔ ۱۷ - آرزو دارمروزنی جز زخم تیرش در سرای تن مباد
همه‌ی غزلیات ←

عبدالقادر گیلانی درباره‌ی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.