پرش به محتوای اصلی
عبدالقادر گیلانی عبدالقادر گیلانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴ - الله گو

باتو ای عاصی مرا صلح است هرگز جنگ نیست

زانکه غیر از غم تو را اندر دل تنگ نیست

روی زرد خود به ما کن زانکه بر درگاه ما

هیچ روئی بهِ ز روی زعفرانی رنگ نیست

در دل شب ها رسن در گردن افکن توبه کن

بنده را پیش خدا از توبه کردن ننگ نیست

گو » الله « گر شراب و بنگ خوردی توبه کن

یاد ماکن چون دهانت پر شراب و بنگ نیست

ما بدی ها را به نیکوئی بدل خواهیم ساخت

کار ما با بندگان بد به جز این رنگ نیست

در دلِ سنگینِ بدکاران امید فضل ماست

جای جوهرهای سنگین جز میان سنگ نیست

عاصیان دارند نظر بر ما و ما بر عاصیان

ما چو کردیم آشتی؛کس را مجال جنگ نیست

پشّه‌ی لنگی که بار او گران افتاده است

میرود افتان و خیزان گرچه پیشاهنگ نیست

نیک مردان جهان گر چنگ در طاعت زنند

محیی مفلس ترا جز فضل حق در چنگ نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶ - آه از آن ساعتیا رب آن ساعت که خلق از ما نیارد هیچ یاد
  2. شمارهٔ ۱۷ - آرزو دارمروزنی جز زخم تیرش در سرای تن مباد
  3. شمارهٔ ۱۸ - بلای ناگهاندل ناشاد من شاید که روزی شادمان گردد
  4. شمارهٔ ۱۹ - شیوه شیرینمرا کشتی و گویی خاک این بر باد باید کرد
  5. شمارهٔ ۲۰ - چون برقع بر اندازدتعالی الله چه حسنست این که چون برقع براندازد
  6. شمارهٔ ۲۱ - حضور دردزسر تا پا ی من گر همه اندوه و غم باشد
  7. شمارهٔ ۲۲ - شرح جور یارنمی‌دانم که او تا کی پی آزار خواهد شد
  8. شمارهٔ ۲۳ - طعنه بدخواهمن نمی‌گویم که جور روزگارم می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

عبدالقادر گیلانی درباره‌ی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.