پرش به محتوای اصلی
عبدالقادر گیلانی عبدالقادر گیلانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱ - حضور درد

زسر تا پا ی من گر همه اندوه و غم باشد

هنوز از اینچنین دردی که دارم از تو کم باشد

چگونه سر بسائی بر فلک کز غایت عزّت

به هر جا پا نهی سرها ترا زیر قدم باشد

غنیمت دان حضور درد و غم ای دل که دوران را

وفائی نیست چندانی و صحبت مغتنم باشد

خوش است از خوبرویان گه جفا گاهی وفا لیکن

زمن مهر و وفا از تو همه جور و الم باشد

دم آب از سفال سگ بکوی یار نوشیدن

مرا خوش تر بود زان باده کان در جام جم باشد

خلاصی گر زهستی بایدت عاشق شو ای محیی

که اوّل گام در عشق پری رویان عدم باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳ - طعنه بدخواهمن نمی‌گویم که جور روزگارم می‌کشد
  2. شمارهٔ ۲۴ - سرمست صبغت اللهوقت مستی بلبلان آمد
  3. شمارهٔ ۲۵ - خاکستریکسی کاو یار خود دارد چرا بر دیگری بندد
  4. شمارهٔ ۲۶ - فرهاد و بیستونشاخِ گل از نازکیّ یار یادم می‌دهد
  5. شمارهٔ ۲۷ - دارم امیدتا ابد یا رب ز تو من لطف‌ها دارم امید
  6. شمارهٔ ۲۸ - عشق حقهرکه در پیش تو بر خاک بمالد رخسار
  7. شمارهٔ ۲۹ - آرزوی یارعشق و بد‌نامی و درد و غم به ما شد یار غار
  8. شمارهٔ ۳۰ - تجلّی جمالگر نخواهد بود اندر صدر جنّت وصل یار
همه‌ی غزلیات ←

عبدالقادر گیلانی درباره‌ی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.