پرش به محتوای اصلی
عبدالقادر گیلانی عبدالقادر گیلانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵ - خاکستری

کسی کاو یار خود دارد چرا بر دیگری بندد

حرامش باد عشق آنکس که هم بر دیگری بیند

از این آتش که من دارم ز شوق او عجب نبود

که آن مه چون به بالین آیدم خاکستری بیند

همه عالم ز تاب مهر سوزنده شده عمری

که مهر از رشک این سوزد که از خود بهتری بیند

اگر عاشق ز دل نالد ز گریه نیست پروایش

اگر بر جای هر مو بر تن خود نشتری بیند

نکرد آن نامسلمان هیچ رحمی و می‌دانم

که بر من سوزدش دل گر سوی من کافری بیند

خوش آن ساعت که در کوی بتان محیی رود سرخوش

به دستی شیشه در دستی پر از می ساغری بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷ - دارم امیدتا ابد یا رب ز تو من لطف‌ها دارم امید
  2. شمارهٔ ۲۸ - عشق حقهرکه در پیش تو بر خاک بمالد رخسار
  3. شمارهٔ ۲۹ - آرزوی یارعشق و بد‌نامی و درد و غم به ما شد یار غار
  4. شمارهٔ ۳۰ - تجلّی جمالگر نخواهد بود اندر صدر جنّت وصل یار
  5. شمارهٔ ۳۱ - جانب گلشنای که می‌نالی ز دوران‌، جورِ یار من نگر
  6. شمارهٔ ۳۲ - دل مجروحای ذکر تو را در دل‌، هر دم اثری دیگر
  7. شمارهٔ ۳۳ - خیمه به محشرطبل قیامت بکوفت آن ملک نفخ صور
  8. شمارهٔ ۳۴ - نورایماندوست می‌گوید که ای عاشق اگر داری صبور
همه‌ی غزلیات ←

عبدالقادر گیلانی درباره‌ی عبدالقادر گیلانی

عبدالقادر گیلانی (جیلانی) (تولد ۴۷۰ الی ۴۹۱ - وفات ۵۶۰ الی ۵۶۲ ه.ق) از مشایخ صوفیه و مؤسس سلسله تصوف قادریه است. وی در شعر تخلص «محیی» را اختیار کرده بوده و دیوان شعرش به «دیوان غوث اعظم» معروف است. غزلیات عبدالقادر گیلانی به همت آقای سید جابر موسوی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.