پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

ساقی بیار باده که دوشم خیال دوست

بر گوش جان رساند نوید وصال دوست

پرداختم سراچۀ دل از خیال غیر

تا با فراغ بال درآید خیال دوست

چون گوی اگر اشارۀ چوگان کند سرم

پیش از بدن رود زپی اتصال دوست

جان میدهم چو شمع سحرگه گر آورد

پروانه وصال بَرید شِمال دوست

ساقی بیار مِی که به من پیر می فروش

در جام باده داد نشان جمال دوست

دایم دهد نوید وصالم ولی چه سود

باور نمیکند دل عاشق محال دوست

صد گونه دام در ره ما می نهاد چرخ

تا مرغ دل نبود گرفتار خال دوست

دیگر چه غم ز لشگر خونخوار دشمنم

چون گشت مُلک هستی من پایمال دوست

ای دل مبُر امید که هم رحمت آورد

بیند به کام دشمن اگر دوست حال دوست

مشتی گدا به نقد وصالش طمع کنند

گر پرده‌ی جمال نباشد جلال دوست

برخیز ازین میانه غبارا که مشکل است

با خاکیان راه نشین اتّصال دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲بغیر از باده داروی طرب چیست
  2. شمارهٔ ۱۳از آتش دل آهم تا روی پوش برداشت
  3. شمارهٔ ۱۴مطرب دلم ز پرده به در میرود بخوان
  4. شمارهٔ ۱۵هرکه خو با دلبر ترسا گرفت
  5. شمارهٔ ۱۶بر زلف تو تا باد صبا را گذر افتاد
  6. شمارهٔ ۱۷صبا از زلف مُشکین عُقده وا کرد
  7. شمارهٔ ۱۸نسیم صبحگاهی چون شمیم زلف یارآرد
  8. شمارهٔ ۱۹تا جام باده بر لب ساقی گذر نکرد
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.