پرش به محتوای اصلی
غبار همدانی غبار همدانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

هرکه خو با دلبر ترسا گرفت

در خرابات مغان مأوا گرفت

هرکه چون مجنون به لیلی داد دل

پوست پوشید و ره صحرا گرفت

ناوک مژگان آن ابرو کمان

چون روان در عضو عضوم جا گرفت

ذزِه را خورشید رخشان در کنار

گر گرفت از همّت والا گرفت

این تن خاکی به خاک افکن که دزد

راه کی بر مَرد بی کالا گرفت

کار سهل عاشقان جان بازیست

کار عشق از این جهت بالا گرفت

خرّم آن مولا که مولایی خویش

ترک کرد و خدمت مولا گرفت

گل ز گلشن رفت و بلبل از چمن

رخت بست و عزلت عنقا گرفت

چشم خون پالای اهل دل غبار

گوهری داد از کف و دریا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷صبا از زلف مُشکین عُقده وا کرد
  2. شمارهٔ ۱۸نسیم صبحگاهی چون شمیم زلف یارآرد
  3. شمارهٔ ۱۹تا جام باده بر لب ساقی گذر نکرد
  4. شمارهٔ ۲۰دل دیوانه زان پیوسته خو با کودکان دارد
  5. شمارهٔ ۲۱ما را به یک کرشمه ز اهل نیاز کرد
  6. شمارهٔ ۲۲به کوی میکده دی هاتفی بشارت برد
  7. شمارهٔ ۲۳گر به دنبال تو یک ناله ام از دل خیزد
  8. شمارهٔ ۲۴امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد
همه‌ی غزلیات ←

غبار همدانی درباره‌ی غبار همدانی

سیّد حسین رضوی معروف به غبار همدانی (زادهٔ ۱۲۷۰ یا ۱۲۶۵ قمری در همدان - درگذشتهٔ ۱۳۲۲ قمری) شاعر همدانی است. وی از دومان حاج سیّد صادق امام جمعهٔ همدان و از سادات کبابى آن دیار بود. وى در همدان قدم به عرصۀ هستى نهاد. علوم ادبى و عربى را در زادگاهش فراگرفت و با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت فوق‌‏العادّه‌‏ای که داشت در تحص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.