پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰ - شیخ سعدی فرماید

چون تنک نباشد دل مسکین حمامی

کش یار هم آواز بگیرند بدامی

در جواب آن

بی لبس نفیست که کند پیش قیامی

هر جا که روی پیش بزرگان بسلامی

فانوس بوالا چه کند خیمه پردود

قندیل بکش تا نبشینم بظلامی

بآاسترای روی اتو دیده مگو حال

هرگز نبرد سوخته قصه بخامی

بر شرب فراویزکه راندند خوش افتاد

چون دست من ودامن طاوس خرامی

خرگاه به پیرامن وی خج ببرکت

گوئی بر شاهیست کمر بسته غلامی

معجر چو بر آن دامک سر دید سر آغوش

میگفت زاندوه جدائی بمقامی

چین گربجین آورد از غم نه عجب آن

کش یارهم آغوش بگیرند بدامی

قاری جهت رخت بود جاه و بزرگی

هربی سروپائی نشود صدر انامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲ - شیخ کمال الدین خجند فرمایدهر لحظه بغمزه دل ریشم چه خراشی
  2. شمارهٔ ۱۳۳ - سلمان ساوجی فرمایدزسودای رخ و زلفش غمی دارم شبانروزی
  3. شمارهٔ ۱۳۴ - سلمان فرمایدهر مختصر چه داند آئین عشقباری
  4. شمارهٔ ۱۳۵ - خواجه حافظ فرمایدوقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی
  5. شمارهٔ ۱۳۶ - سید جلال الدین عضد فرمایدای برگ گل سوری از خار مکن دوری
  6. شمارهٔ ۱۳۷ - و من بدایع افکارهای روز و شبت از رخت اکسونی و دیباجی
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.