پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲ - شیخ کمال الدین خجند فرماید

هر لحظه بغمزه دل ریشم چه خراشی

روی از نظرم پوشی و خون از مژه پاشی

در جواب آن

تا جنس خطائی بود ای اطلس کاشی

در بارمنه لاف تو باری چه قماشی

گر اطلس یزدی ندهد دست زنان را

میسازد اگر زانکه بسازند بکاشی

چون موزه و دستار و قبا و فرجی هست

آنگاه توان کآدمی از چوب تراشی

پر عطر شود آستی و دامن آفاق

زان رخت که پوشی و از آن مشک که پاشی

از گلفتنت عقد نیاید بشماری

تا بسته پیچ و شکن شیله و شاشی

قاری ببرت رخت معانی همه جمعست

میبر بقد فکر معطل زچه باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴ - سلمان فرمایدهر مختصر چه داند آئین عشقباری
  2. شمارهٔ ۱۳۵ - خواجه حافظ فرمایدوقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی
  3. شمارهٔ ۱۳۶ - سید جلال الدین عضد فرمایدای برگ گل سوری از خار مکن دوری
  4. شمارهٔ ۱۳۷ - و من بدایع افکارهای روز و شبت از رخت اکسونی و دیباجی
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.