پرش به محتوای اصلی
نظام قاری نظام قاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱ - وله ایضا

ای مقنعه و شده مرا صبحی و شامی

مو بندو سرانداز چو نوری و ظلامی

آن زینت و ترتیب در آرایش آن گوشک

خوش بود دریغا که نکردند دوامی

هرگاه که با پیر نمد نیست جرز دان

حقا که عصارا نبود رسم قیامی

روشن نکنی دیده بالباس چهله

از رخت سیه تا ننشینی بظلامی

پرگار صفت انکه بزیلو چه قدم زد

بیرون ننهد هرگز ازین دایره کامی

از جقه و دربندی و تشریف سقرلاط

خاصی بجهان فرق توان کرد زعامی

گر خواجه دهد مژده تشریف بقاری

آن لحظه بدل میرسد از دوست پیامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳ - سلمان ساوجی فرمایدزسودای رخ و زلفش غمی دارم شبانروزی
  2. شمارهٔ ۱۳۴ - سلمان فرمایدهر مختصر چه داند آئین عشقباری
  3. شمارهٔ ۱۳۵ - خواجه حافظ فرمایدوقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی
  4. شمارهٔ ۱۳۶ - سید جلال الدین عضد فرمایدای برگ گل سوری از خار مکن دوری
  5. شمارهٔ ۱۳۷ - و من بدایع افکارهای روز و شبت از رخت اکسونی و دیباجی
همه‌ی غزلیات ←

نظام قاری درباره‌ی نظام قاری

نظام‌الدین محمود بن امیر احمد قاری یزدی معروف به «نظام قاری» شاعر سدهٔ نهم هجری است که دیوانی به نام «دیوان البسه» به تقلید از دیوان اطعمهٔ بسحق اطعمهٔ شیرازی ساخته است و در آن به پوشاک مردم زمانهٔ خویش پرداخته است. از وی ذکری در تذکره‌ها نیامده و از زندگانی وی اطلاعات زیادی در دست نیست. مطابق تحقیقی که ادوارد براون ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.