پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷

آن که به دیوانگی در غمش افسانه‌ام

آه که غافل گذشت از دل دیوانه‌ام

در سرشکم نشد لایق بازار دوست

قابل قیمت نگشت گوهر یک دانه‌ام

گاه ز شاخ گلش هم نفس عندلیب

گاه ز شمع رخش هم دم پروانه‌ام

سرو فرازنده‌ای خاسته از مجلسم

ماه فروزنده‌ای تافته در خانه‌ام

با سگ او هم‌نشین وز همه مستوحشم

با غم او آشنا از همه بیگانه‌ام

سفرهٔ می‌خانه شد خرقهٔ پشمینه‌ام

بر سر پیمانه ریخت سبحهٔ صد دانه‌ام

باده پیاپی رسید از کف ساقی مرا

توبه دمادم شکست بر سر پیمانه‌ام

آتش رخسار او سوخت نه تنها مرا

خانهٔ شهری بسوخت جلوهٔ جانانه‌ام

مستی من تازه نیست از لب میگون او

شحنه مکرر شنید نعرهٔ مستانه‌ام

تا نشود آن هما سایه‌فکن بر سرم

پا نگذارد ز ننگ جغد به ویرانه‌ام

جلوهٔ فروغی نکرد در نظرم آفتاب

تا مه رخسار دوست تافت به کاشانه‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹وقت مردن هم نیامد بر سر بالین طبیبم
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۰از آن به خدمت میخوارگان کمر بستم
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۱ز تجلی جمالش نظر از دو کون بستم
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۲من این عهدی که با موی تو بستم
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۳ساقی نداده ساغر چندان نموده مستم
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۴بر در می‌خانه تا مقام گرفتم
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵در جلوه‌گاه جانان جان را به شوق دادم
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۶تا شدم صید تو آسوده ز هر صیادم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.