پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۵

در جلوه‌گاه جانان جان را به شوق دادم

در روز تیرباران مردانه ایستادم

جان با هزار شادی در راه او سپردم

سر با هزار منت در پای او نهادم

جز راستی نبینی در طبع بی نفاقم

جز ایمنی نیابی در نفس بی فسادم

نام تو برده می‌شد تا نامه می‌نوشتم

روی تو دیده می‌شد تا دیده می‌گشادم

در وادی محبت دانی چه کار کردم

اول به سر دویدم، آخر ز پا فتادم

مجلس بهشت گردد از غایت لطافت

هر گه ز در درآید حور پری نژادم

جز عشق سبز خطان درسی به من نیاموخت

استاد کاملم کرد، رحمت بر اوستادم

تا با قضاش کردم ترک رضای خود را

با هر قضیه خوش دل با هر بلیه شادم

طرح نویی فروغی می‌ریختم، اگر بود

حکمی بر آب و آتش، دستی به خاک و بادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۷در عالم محبت دانی چه کار کردم
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۸بر سر آتش سوزنده نشیمن کردم
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۹جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۰امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۱اگر گاهی بدان مه پاره یک نظاره می‌کردم
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۲به حلقهٔ سر زلف تو پای‌بند شدم
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۳مو به مو بستهٔ آن زلف گره گیر شدم
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۴به بوسه‌ای ز دهان تو آرزومندم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.