پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۲

به حلقهٔ سر زلف تو پای‌بند شدم

میان حلقهٔ عشاق سربلند شدم

کمند زلف تو سرحلقهٔ نجات من است

که رَستم از همه تا صید این کمند شدم

چه حالتی است به چشمان مردم افکن تو

که تا نظر به من افکنده دردمند شدم

ببین که در طلب حال آتشین رخ تو

چگونه بر سر هر آتشی سپند شدم

اگر چه شهرهٔ شهر است بی‌نیازی من

ولی به ناز تو آخر نیازمند شدم

به لب رسید همان لحظه جان شیرینم

که دور از آن لبِ شیرینِ نوشخند شدم

شکر به جای سخن سرزد از نی قلمم

چنان ز قند لبش دم زدم که قند شدم

ز بس به مردم دیوانه پند می‌دادم

کنون به بند جنون مستحق پند شدم

ز خرج عید فروغی مرا گزندی نیست

کز التفات ملک فارغ از گزند شدم

ستوده ناصردین شاه کز مدایح او

پسند نکته‌شناسان خودپسند شدم

فتاده سفرهٔ انعامش آن چنان به زمین

که من هم از سر این سفره بهره‌مند شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۴به بوسه‌ای ز دهان تو آرزومندم
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۵یک باره گر از سبحه در انکار نبودم
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۶دیری است که دیوانه آن چشم کبودم
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۷دوشینه مهی به خواب دیدم
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۸دیشب به خواب شیرین نوشین لبش مکیدم
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۹دوش از لب نوشش سخنی چند شنیدم
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۰ای خوش آن دم که به بستان تو می‌نالیدم
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۱بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.