پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷

دوشینه مهی به خواب دیدم

یعنی به شب آفتاب دیدم

شب ها به هوای خاک کویش

چشم همه را پرآب دیدم

هر گوشه ز تیر غمزهٔ او

دل خسته و بی حساب دیدم

از آتش شوق او به گلشن

مرغان همه را کباب دیدم

یک نکته ز هر دو لعل او بود

هر نشئه که در شراب دیدم

در هر سر موی صید بندش

صد پیچ و هزار تاب دیدم

در هر خم عنبرین کمندش

یک جمع در اضطراب دیدم

در عشق هر آن دعا که کردم

یک جا همه مستجاب دیدم

دل های شکسته را ز وصلش

یک سر همه کامیاب دیدم

آسایش جان اهل دل را

در کشمکش عذاب دیدم

طومار گناه عاشقان را

سر دفتر هر ثواب دیدم

از بادهٔ چشم او فروغی

مردم همه را خراب دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۹دوش از لب نوشش سخنی چند شنیدم
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۰ای خوش آن دم که به بستان تو می‌نالیدم
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۱بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارم
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۲بر سر هر مژه چندین گل رنگین دارم
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۳چون سر زلف تو آشفته خیالی دارم
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴گرفته تا ره بغداد ماه نوسفرم
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۵به جلوه کاش درآید مه نکوسیرم
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶عشق بگسست چنان سلسله تدبیرم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.