پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۵

به جلوه کاش درآید مه نکوسیرم

که آفتاب نتابد مقابل قمرم

ز کار خلق به یک باره پرده بردارند

اگر ز پرده درآید نگار پرده‌درم

اگر به چشم درستی نظر کند معشوق

من از شکسته سر زلف او شکسته‌ترم

رسیده‌ام به مقامی ز فیض درویشی

که از کلاه نمد پادشاه تاجورم

به اعتبار من امروز هیچ شاهی نیست

که پیش باده‌فروشان گدای معتبرم

هزار مرتبه بالاترم ز چرخ اما

به کوی میکده کمتر ز خاک رهگذرم

نخست عهد من این شد به پیر باده‌فروش

که بی شراب کهن ساعتی به سر نبرم

از آن به خوردن می شاهدم اجازت داد

که گول زاهد مردم فریب را نخورم

تو را به مستیم ای شیخ هوشمند چه کار

که تو ز شهر دگر، من ز عالم دگرم

فروغی از هنر شاعری بسی شادم

که طبع شاه جهان مایل است بر هنرم

خدایگان سخن سنج ناصرالدین شاه

که در مدایح ذاتش محیط پرگهرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۷جنون گسسته بدانسان کمند تدبیرم
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۸نذر کردم گر ز دست محنت هجران نمیرم
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۹هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم
  4. غزل شمارهٔ ۳۵۰من بر سر کوی تو ندیدم
  5. غزل شمارهٔ ۳۵۱تا تو به گلشن آمدی، با همه در کشاکشم
  6. غزل شمارهٔ ۳۵۲دوش از در می‌خانه کشیدند به دوشم
  7. غزل شمارهٔ ۳۵۳سروش عشق تو یک نکته گفت در گوشم
  8. غزل شمارهٔ ۳۵۴من ساده پرست و باده نوشم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.