پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۹

دوش از لب نوشش سخنی چند شنیدم

کز نوش لبان رشتهٔ پیوند بریدم

چندی به هوس بر در هر خانه نشستم

عمری به طلب بر سر هر کوچه دویدم

بر دامن او بند نشد دست مرادم

بر عارض او باز نشد چشم امیدم

زان غنچهٔ سیراب چه خون ها که نخوردم

زان گلبن نو خیز چه گل ها که نچیدم

هر پرده که جان بر رخ او بست فکندم

هر جامه که دل در غم او دوخت، دریدم

از شیشهٔ مقصود گلابی نگرفتم

وز ساغر امید شرابی نچشیدم

کی بود که جان در ره محبوب ندادم

کی بود که رنج از پی مطلوب ندیدم

بی کشمکش دام به باغی نگذشتم

بی واسطهٔ رنج به گنجی نرسیدم

در خانهٔ دل جز تو کسی را ننشاندم

از خیل بتان جز تو کسی را نگزیدم

جز خون دل از دیده سرشکی نفشاندم

جز آن غم از سینه فروغی نکشیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۱بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارم
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۲بر سر هر مژه چندین گل رنگین دارم
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۳چون سر زلف تو آشفته خیالی دارم
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۴گرفته تا ره بغداد ماه نوسفرم
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۵به جلوه کاش درآید مه نکوسیرم
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۶عشق بگسست چنان سلسله تدبیرم
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۷جنون گسسته بدانسان کمند تدبیرم
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۸نذر کردم گر ز دست محنت هجران نمیرم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.