پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۹

وقت مردن هم نیامد بر سر بالین طبیبم

تا بماند حسرت او بر دل حسرت‌نصیبم

درد بی‌درمان عشقم کشت و کرد آسوده‌خاطر

هم ز تاثیر مداوا هم ز تدبیر طبیبم

شب گدازانم به محفل، صبح‌دم نالان به گلشن

یعنی از عشقت گهی پروانه، گاهی عندلیبم

گر سر زلف پریشانت سری با من ندارد

پس چرا یک‌باره از دل برد آرام و شکیبم

گاه‌گاهی می‌توان کرد از ره رحمت نگاهی

بر من بی دل که در کوی تو مسکین و غریبم

کردمی در پیش مردم ادعای هوشیاری

گر نبودی در کمین آن چشم مست دل‌فریبم

تا کشید آهنگ مطرب حلقه در گوشم فروغی

فارغ از قول خطیب، آسوده از پند ادیبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۱ز تجلی جمالش نظر از دو کون بستم
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۲من این عهدی که با موی تو بستم
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۳ساقی نداده ساغر چندان نموده مستم
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۴بر در می‌خانه تا مقام گرفتم
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۵در جلوه‌گاه جانان جان را به شوق دادم
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۶تا شدم صید تو آسوده ز هر صیادم
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۷در عالم محبت دانی چه کار کردم
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۸بر سر آتش سوزنده نشیمن کردم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.