پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۱

ز تجلی جمالش نظر از دو کون بستم

به صمد نمود راهم صنمی که می‌پرستم

به هوای مهر رویش همه مهرها بریدیم

به امید عهد سستش همه عهده شکستم

پی دیدن خرامش سر کوچه‌ها ستادم

پی جلوهٔ جمالش در خانه‌ها نشستم

منم اولین شکارش به شکارگاه نازش

که به هیچ حیله آخر ز کمند او نجستم

پی آن غزال مشکین که نگشت صیدم آخر

چه سمندها دواندم چه کمندها گسستم

همه انتقام خود را بکشم ز عمر رفته

دهد ار زمانه روزی سر زلف او به دستم

به گناه عشق کشتیم و هنوز برنگشتیم

ز ارادتی که بودم ز محبتی که هستم

به لباس مرغ و ماهی روم ار به کوه و دریا

تو درآوری به دامم تو درافکنی به شستم

همه میکشان محفل ز می شبانه سرخوش

به خلاف من فروغی که ز چشم دوست مستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۳ساقی نداده ساغر چندان نموده مستم
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۴بر در می‌خانه تا مقام گرفتم
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۵در جلوه‌گاه جانان جان را به شوق دادم
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۶تا شدم صید تو آسوده ز هر صیادم
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۷در عالم محبت دانی چه کار کردم
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۸بر سر آتش سوزنده نشیمن کردم
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۹جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۰امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.