پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۲

من این عهدی که با موی تو بستم

به مویت گر سر مویی شکستم

پس از عمری به زلفت عهد بستم

عجب سر رشته‌ای آمد به دستم

ز مویت کافر زنار بندم

ز رویت هندوی آتش پرستم

کمند عشق را گردن نهادم

طناب عقل را درهم گسستم

ز مستوری چه می‌پرسی که عورم

ز هشیاری چه می‌گویی که مستم

شراب شادکامی را چشیدم

سبوی نیک نامی را شکستم

به شمشیر از سر کویش نرفتم

به تدبیر از خم بندش نجستم

فزون تر شد هوای او پس از مرگ

تو پنداری کزین اندیشه رستم

چنین ساقی ز خویشم بی خبر ساخت

که آگه نیستم از خود که هستم

گواه دعویم پیر مغان است

که مست از جرعهٔ جام الستم

قیامت چون نخوانم قامتت را

که تا برخاستی، از پا نشستم

چه گفتی زان سهی بالا فروغی

که فارغ کردی از بالا و پستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۴بر در می‌خانه تا مقام گرفتم
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۵در جلوه‌گاه جانان جان را به شوق دادم
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۶تا شدم صید تو آسوده ز هر صیادم
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۷در عالم محبت دانی چه کار کردم
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۸بر سر آتش سوزنده نشیمن کردم
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۹جانی که خلاص از شب هجران تو کردم
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۰امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۱اگر گاهی بدان مه پاره یک نظاره می‌کردم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.