پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۶

عمر گذشت، وز رخش سیر نشد نظاره‌ام

حسرت او نمی‌رود از دل پاره پاره‌ام

مردم و از دلم نرفت آرزوی جمال او

وه که ز مرگ هم نشد در ره عشق چاره‌ام

آن که به تیغ امتحان ریخت به خاک خون من

کاش برای سوختن زنده کند دوباره‌ام

خاک رهی گزیده‌ام، تا چه بزاید آسمان

جیب مهی گرفته‌ام، تا چه کند ستاره‌ام

غنچهٔ نوش‌خند او سخت به یک تبسمم

نرگس نیم مست او کشت به یک اشاره‌ام

آن که ندیده حسرتی در همه عمر خویشتن

کی به شمار آورد حسرت بیشماره‌ام

من که فروغی از فلک باج هنر گرفته‌ام

بر سر کوی خواجه‌ای بندهٔ هیچ کاره‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۸چندان به سر کوی خرابات خرابم
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۹وقت مردن هم نیامد بر سر بالین طبیبم
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۰از آن به خدمت میخوارگان کمر بستم
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۱ز تجلی جمالش نظر از دو کون بستم
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۲من این عهدی که با موی تو بستم
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۳ساقی نداده ساغر چندان نموده مستم
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۴بر در می‌خانه تا مقام گرفتم
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۵در جلوه‌گاه جانان جان را به شوق دادم
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.