پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۶

آشوب شهر طلعت زیبای او بود

زنجیر عقل جعد چلیپای او بود

ما و دلی که خسته تیر بلای عشق

ما و سری که بر سر سودای او بود

بالای او مرا به بلا کرد مبتلا

یعنی بلا نتیجهٔ بالای او بود

بر خاک پای ماه من ار سر نسوده مهر

پس چارمین سپهر چرا جای او بود

هشیاریش محال بود روز رستخیز

هر کس که مست نرگس شهلای او بود

روزی که پاره می‌شود از هم طناب عمر

امید من به زلف سمن سای او بود

هر سر سزای افسر زرین نمی‌شود

الا سری که خاک کف پای او بود

هر جا حدیث چشمه کوثر شنیده‌ای

افسانه‌ای ز لعل شکرخای او بود

هر انجمن که جلوهٔ فردوس دیده‌ای

دیباچه‌ای ز روی دل آرای او بود

دانی قیامت از چه ندارد سر قیام

در انتظار قامت رعنای او بود

شد روشنم ز نظم فروغی که بر فلک

خورشید یک فروغ ز سیمای او بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۸به کویش دوش یا رب یا ربی بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۹تا به رخ چین سر زلف تو لرزان نشود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۰گر آن صنم ز پرده پدیدار می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۱پیش من کام رقیب از لعل خندان می‌دهد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۲جان سپاری به ره غمزهٔ جانان باید
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۳هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۴همه جا تیر تو بر سینهٔ ما می‌آید
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۵دل به حسرت ز سر کوی کسی می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.