پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰

گر آن صنم ز پرده پدیدار می‌شود

تسبیح شیخ حلقهٔ زنار می‌شود

ساقی بدین کرشمه اگر می‌کند به جام

مسجد رواق خانهٔ خمار می‌شود

گر دم زند ز طرهٔ او باد صبح دم

آفاق پر ز نافهٔ تاتار می‌شود

هر کس که منع من کند از تار زلف او

آخر بدان کمند گرفتار می‌شود

جایی رسید غیرت عشقم که جان پاک

حایل میانهٔ من و دلدار می‌شود

ای گلبن مراد بدین تازه نازکی

مخرام سوی باغ که گل خار می‌شود

خیزد چو چشم مست تو از خواب بامداد

خوابیده فتنه‌ایست که بیدار می‌شود

شد روز رستخیز و نیامد دلم به هوش

پنداشتم که مست تو هشیار می‌شود

مهجورم از وصال تو در عین اتصال

محروم آن که محرم اسرار می‌شود

هر تن که سر نداد فروغی به پای دوست

در کیش اهل عشق گنهکار می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۲جان سپاری به ره غمزهٔ جانان باید
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۳هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۴همه جا تیر تو بر سینهٔ ما می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۵دل به حسرت ز سر کوی کسی می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶گر به کاری نزنم دست به جز عشق تو شاید
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۷به امیدی که وفا خواهم دید
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۸هر کس که دید روی تو آهی ز جان کشید
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹گر در آید شب عید از درم آن صبح امید
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.