پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵

دل به حسرت ز سر کوی کسی می‌آید

مرغی از سدره به کنج قفسی می‌آید

شکری چند بخواه از لب شیرین دهنان

تا بدانی که چه‌ها بر مگسی می‌آید

در ره عشق پی ناله دل باید رفت

زان که رهرو به صدای جرسی می‌آید

می‌روم گریه‌کنان از سر کویی کانجا

عاشقی می‌رود و بوالهوسی می‌آید

کردیم مست به نوعی که ندانم امشب

شحنه‌ای می‌گذرد یا عسسی می‌آید

نفسی با تو به از زندگی جاوید است

وین میسر نشود تا نفسی می‌آید

تو ستم پیشه برآنی که ستانی همه عمر

من در اندیشه که فریادرسی می‌آید

در گذرگاه تو ای چشم و چراغ همه شهر

دل شهری ز پی ملتمسی می‌آید

گر نه در راه تو گم کرد فروغی دل را

پس چرا بر سر این راه بسی می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۷به امیدی که وفا خواهم دید
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۸هر کس که دید روی تو آهی ز جان کشید
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۹گر در آید شب عید از درم آن صبح امید
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۰بگشا به تبسم لب شیرین شکربار
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۱ای ز رخت صبح و شام کاسته شمس و قمر
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۲منت خدای را که خداوند بی‌نیاز
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۳بستهٔ زلف تو شوریده‌سرانند هنوز
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۴در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.