پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰

بگشا به تبسم لب شیرین شکربار

کز تنگ دهانت به شکر تنگ شود کار

یک قوم ز ابروی تو در گوشهٔ محراب

یک طایفه از چشم تو در خانهٔ خمار

از تابش رخسار تو یک شهر بر آذر

وز نرگس بیمار تو یک قوم در آزار

آنجا که ز خطت اثری سجده برد مور

و آنجا که ز زلفت خبری مهره نهد مار

هم برده ز جعد تو صبا نافه به خرمن

هم خورده ز لعل تو امل بادهٔ خروار

هم شربتی از لعل تو در دکهٔ قناد

هم نکهتی از جعد تو در طبلهٔ عطار

در چنبر گیسوی تو بس عنبر سارا

در حقهٔ یاقوت تو بس لؤلؤ شهوار

یک جمع پراکندهٔ آن سنبل پیچان

یک شهر جگر خستهٔ آن نرگس بیمار

رازم همه افشا شد از آن عمرهٔ عمار

عقلم همه سودا شد از آن طرهٔ طرار

معشوق نداند غم محرومی عاشق

آزاد ندارد خبر از حال گرفتار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۲منت خدای را که خداوند بی‌نیاز
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۳بستهٔ زلف تو شوریده‌سرانند هنوز
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۴در سر کوی وفا با کوه کن هم گام باش
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۵در میکده خدمت کن بی معرکه سلطان باش
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۶دلا موافق آن زلف عنبرافشان باش
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۷آزادی اگر خواهی از عقل گریزان باش
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۸دلا مقید آن گیسوان پرچین باش
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۹ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.