پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۷

آزادی اگر خواهی از عقل گریزان باش

سر خیل مجانین شو، سرحلقهٔ طفلان باش

گر با رخ و زلف او داری سر آمیزش

هم صبح جهان آرا، هم شام غریبان باش

خواهی نکند خطش از دایرهٔ بیرونت

هر حکم که فرماید سر بر خط فرمان باش

هر جا که چنین ترکی با تیر و کمان آید

آماجگه پیکان آمادهٔ قربان باش

دور از خم گیسویش تعظیم به رویش کن

از کفر چو برگشتی جویندهٔ ایمان باش

با نفس خلاف اندیش یک بار تخلف کن

یک چند شدی کافر، یک چند مسلمان باش

گر کاستهٔ رنجی یک خمکده صهبا نوش

ور در طلب گنجی یک مرتبه ویران باش

پر کن قدح از شیشه بشکن خم اندیشه

آتش بزن این بیشه سوزندهٔ شیران باش

چون خنده زند ساقی صهبا خور و خوش‌دل زی

چون گریه کند مینا ساغر کش و خندان باش

اکسیر قناعت را سرمایه دستت کن

در عالم درویشی افسرزن و سلطان باش

شمشاد فروغی را در شهر تماشا کن

آسوده ز بستان شو فارغ ز گلستان باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۹ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۰من نمی‌گویم که عاقل باش یا دیوانه باش
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۱چون صبا شانه زند طرهٔ عنبربارش
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۲تو و چشم سیه مستی که نتوان دید هشیارش
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۳چو باد بر شکند چین زلف غالیه بارش
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۴لب تشنه‌ای که شد لب جانان میسرش
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۵تویی آن آیت رحمت که نتوان کرد تفسیرش
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۶دل به دنبال وفا رفت و من از دنبالش
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.