پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۳

چو باد بر شکند چین زلف غالیه بارش

فتد ز هر شکنی صدهزار دل به کنارش

چه عشوه‌ها که خریدم ز چشم عشوه فروشش

چه باده‌ها که کشیدم ز لعل باده گسارش

مرا به صیدگهی می‌کشد کمند محبت

که خون شیر خورند آهوان شیر شکارش

اگر به دادنِ جان ممکن است دیدنِ جانان،

ز پرده گو به در آید که جان کنم به نثارش

چگونه سرو روانی به فکر خون من افتد

که ریخت خون جهانی به خاک راه گذارش

دلی که می‌رود اندر قفای سلسله‌مویان

نه می‌کشند به خونش نه می‌دهند قرارش

کسی که سلسله می‌سازد از برای مجانین

خبر هنوز ندارد ز موی سلسله دارش

کجا رواست که یک جا رود به دامن گل‌چین

گلی که بلبل مسکین کشید زحمت خارش

کنون وجود فروغی به هیچ کار نیاید

که باز داشته سودای عشق از همه کارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۵تویی آن آیت رحمت که نتوان کرد تفسیرش
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۶دل به دنبال وفا رفت و من از دنبالش
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۷گر هلاک من است عنوانش
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۸نه دست آن که بر آرم دل از چه ذقنش
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۹دامن کشان شبی گذر افتاد بر منش
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۰خوشا دلی که تو باشی نگار پرده‌نشینش
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۱چه غنچه‌ها که نپرورد باغ نسرینش
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۲تا دهان او لبالب شد ز نوش
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.