پرش به محتوای اصلی
فروغی بسطامی فروغی بسطامی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۲

تا دهان او لبالب شد ز نوش

غنچه را در پوست خون آمد به جوش

بزم او بهتر ز گلگشت بهشت

نام او خوش تر ز الهام سروش

با غمش تا طاقتی داری بساز

در پی‌اش تا ممکنت باشد بکوش

صید قید او نمی‌یابد خلاص

مست جام او نمی‌آید به هوش

با چنان صورت چسان بندم نظر

با چنین آتش چسان مانم خموش

می‌خرم خار جفایش را به جان

می‌کشم بار گرانش را به دوش

ما و گل‌زاری که از نیرنگ عشق

گل بود خاموش و بلبل در خروش

تا پیامش بشنوی از هر لبی

پنبهٔ غفلت برون آور ز گوش

رهزن آدم شد آن خال سیاه

آه از این گندم‌نمای جوفروش

دوش در خوابش فروغی دیده‌ایم

تا قیامت سرخوشیم از خواب دوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۴ای جز می مشک بر سر دوش
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۵خوش آن که باده بنوشد به روی چون ماهش
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۶نگاه داشت غزالی دل مرا به نگاهش
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۷دل سپردم به نگه کردن چشم سیهش
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۸چشم عقلم خیره شد از عکس روی تابناکش
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۹در پا مریز حلقهٔ زلف بلند خویش
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۰در راه عشق من نگذشتم ز کام خویش
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۱کمتر فکن به چاه زنخدان نگاه خویش
همه‌ی غزلیات ←

فروغی بسطامی درباره‌ی فروغی بسطامی

میرزا عباس فروغی بسطامی غزلسرای بزرگ دوران قاجار در سال ۱۲۱۳ هجری قمری در کربلا زاده شد. بعد از فوت پدر به ایران آمد و نزد عموی خود دوستعلیخان به مازندران رفت. او ابتدا «مسکین» تخلص می‌کرد ولی پس از ورود به دستگاه شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فروغ‌الدوله از فرزندان او به «فروغی» تغییر داد. در غزلسرایی شیوهٔ سعدی را...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.